بیاییم زمانی که در سکوت نشستهایم؛
به جهانی بیندیشیم که بسیار شبیه این جهان است؛
اما از تمامی آشفتگیها رها است.
جایی که همه چیز در آن فقط برای عشق انجام میپذیرد.
جایی که همه چیز در مسیر صحیح خود
و در زمان درست قرار دارد.
هنگامی که چنین تصور کنیم؛
حضور کامل خداوند را درمییابیم
که همچون رودخانهای جاودانه در زندگی ما جاریست.
+ نوشته شده در ساعت   توسط MR
|
کمی نزدیکتر آییم.
در کنار پنجره
به همهمههای جهان گوش فرادهیم.
همهمه طلا،
همهمه شمشیر
و همهمه نیایش.
سوداگران، جنگاوران و دینیاوران
این سه گروه، قرن را میان خود قسمت میکنند؛
و آرزو دارند که به پاداش کار خویش،
به ثروت، افتخار و رستگاری رسند.
+ نوشته شده در ساعت   توسط MR
|
برای زاده شدن تنها جسم کافی نیست؛
کلامی نیز لازم است.
کلامی که از دوردستها میآید؛
از آبی دوردست آسمانها؛
و در وجود زندگان فرو مینشیند.
نهاد ماده و آخرین هسته آن
و واپسین ذره آن، از جنس ماده نیست؛
بلکه از جنس این کلام است:
دوستت دارم
+ نوشته شده در ساعت   توسط MR
|
کودک به خاطر دلآسودگیش ناپیدا است
و فرشته به سبب بیپیرایگیش نادیدنی است.
کودک هر چه را که به ذهنش خطور میکند بر زبان میآورد
و فرشته لبخند میزند
و پذیرای سخن او میشود.
من که همیشه در این جهان نبودهام،
پس از کجا آمدهام؟!
+ نوشته شده در ساعت   توسط MR
|
کلمات با نظم و ترتیبی بر زبان میآیند
که از آن ما نیست؛
بلکه از آن دروغ و مرگ و زندگی در اجتماع است.
سخنان راستی که هر روز ردوبدل میشوند اندکند
و به راستی بسیار اندک.
+ نوشته شده در ساعت   توسط MR
|
سلام
سلامی به گرمی مهر و محبت،
به زیبایی لحظه وقوع لبخند،
به سادگی یک احساس؛
سلامی به خاطرهانگیزی باهم بودن و باهم ماندن.
و باز هم ...
سلام
بعد از یک غیبت تقریبا خیلی طولانی، دوباره هستم.
هستم؛ البته با نوشتههایی شاید متفاوتتر و خطخطیتر.
+ نوشته شده در ساعت   توسط MR
|